العلامة الحلي ( مترجم : عليرضا كهنسال )
15
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي )
سخنى با خواننده كتاب ، از آن مردى است كه به نامآورى بىنياز از يادآورى است . جوشش ، پاكدلى و بختيارى ؛ اين است آنچه علّامه حلّى بود . جانى كه نبوغ بر آن تاخته بود و خلوص تافته ؛ مردى به هر چيز تمام ، بزرگ ، سخت بزرگ و به ياد ماندنى . كتابش ، در صف آثارى كه همه خواندنىاند ، سرافرازتر از ديگران مىنمايد . اين برهان بسنده نيست كه خان مغول به خواندنش شيعه گشت و روزگار ، دل انگيزىاش را در ننوشت تا اين روز ، پس از هشتصد سال ، هنوز در خور بهره يافتن است ؟ گفتار مبسوطى كه در شناساندن كتاب و صاحب آن خواهد آمد ، ما را از هر دو مهم بىنياز مىگرداند « 1 » اكنون سخنى نيست مگر آنچه نخواهند گفت . « نهج الحق و كشف الصدق » گرچه به عنوان ، در هشت باب است ، اما به واقع مشتمل بر سه مقال است : كلام اشعرى ، ابطال ناصبى و فقه شيعى و سنى . علّامه خود در آغاز ، باز گفته كه به روزگارش ، معظم خلق اشعريانند و چون اويى را نسزد كه در برابر ايشان خاموش بنشيند . بدينسان ، او كه بايدهاى زمانه به پيكارش برمىانگيخته است ، با اشعريان و ناصبيان درآويخته است . در ميدانى فراخ ، به تيغى كه دم آن از كار نياسوده ، بر اشعريان كوفته است . چه انبوهى از برهانها و آيتها كه بر ايشان ريخته است ! و آنگاه با سنيان ، به طريقى
--> ( 1 ) . به ويژه كه از قلم دانشورى زبردست چون شادروان استاد رضا صدر تراويده باشد .